محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
201
مجمع الانساب ( فارسى )
ناگاه پادشاه ارغون درگذشت و كيخاتو از روم برسيد و بر تخت نشست پادشاه خاتون زن كيخاتو بود احكام حاصل كرده به نفس خود به كرمان آمد و برادر را محبوس [ كرد ] . كردوجين خاتون تدبيرى كرد شبى او را از جس بدزديد و به اردو روان شدند . پادشاه خاتون حاكم مطلق بود . مردمان فرستاد تا سيورغاتمش از كرياس كيخاتو بسته باز كرمان آوردند . مدتى محبوس بود . هرچند سپارش او از اردو نبشتندى كه او را خلاص ده ممكن نشدى تا روزى شفقت خواهرانه در كار آمد . او را خلاص داد و باز نايب خواهر شد . چون مدتى در كارها شروع پيوست ، ملوك و امراى كرمان با او متفق بودند . پادشاه خاتون در كار او متهم شد . اين نوبت جز مكر نديد . شبى مردمان فرستاد تا او را نيمشب به خبه بكشتند . روز ديگر تعزيت نهاد و گفت او خود را از زحمات دنياوى كه به وى رسيد خبه كرد ! و روزگار چنان سلطانى بزرگ بسر آمد در شهور سنهء ثلث و تسعين و ست مائه . خاتون معظمهء مرحومه پادشاه خاتون حسن شاه بنت قطب الدين محمد رحمة اللّه عليها پادشاه خاتون زنى بس فاضلهء عالمهء عادله بود و در ظل تربيت مادرى چون تركان باليده بود و هر فضيلتى كه مردان را مشكل بدست آمدى او را حاصل بود . و با اهل علم و فضل عظيم ميلى داشت و خود نيك اهل بود و چند مصحف قرآن به خط خود نبشته و شعرهاى خوب دارد و در اوايل زن اباقا بود . باز كيخاتو او را قبول كرد . مدتى در روم بود و چون غربت او دراز كشيد اين رباعى گفت ، رباعى : هرچند كه فرزند الغ سلطانم * يا ميوهء بستان دل تركانم مىخندم از اقبال و سعادت ليكن * مىگريم از اين غربت بىپايانم و روزى حديث در رباعيهاى شكرآميز مىرفت او در بديهه اين يكى را لباس نظم داد ، نظم : آن روز كه در ازل نشانش كردند * آسايش جان بىدلانش كردند دعوى لب چون شكرش كرد نبات * در مصر سه سيخ در دهانش كردند و اين يكى ديگر هم لطيف است :